سلام پسر جانم
گمان نکنی فراموشت کرده ام
حرف های مفصلی برایت دارم خواهم نوشت. این مدت که گذشت روزهای عجیبی بود و شوربختانه می دانم روزهای به مراتب سخت تری در پیش است.
در این مدت برای ایران دشمنی ها آشکارتر از پیش شدند و پنجه های زشت از پشت دستکش های مخملین زیبا بیرون آمدند. عرض کردم شرح مفصل دارد که برایت خواهم نوشت.
صبح باید تهران بروم و باید تلاش کنم بخوابی. امشب می خواستم بشویمت خواستم با دندانم پیراهنت را بالا بکشم که اشتباهی دندان هایم به پوست شکمت گیر کرد. جای گازم روی شکمت ماند و قرمز شد. گریه می کردی. من هم.
اما صدایش را پیش مادرت در نیاوردیم. ارامت کردیم و حالا خوابیده ای. ببخشید پسرم. ببخشید که دردت آمد. دور سرت برگردم