سلام جان بابا

امروز اولین روزی است که با هم تنها هستیم. مادرت رفته سرکار و من و تو با هم خانه ایم. شیر دادم خوردی. قربان صدقه ات رفتم. لالایی خواندم و خوابیدی.

چند روز پیش برای ختنه برده بودیمت. خدا را شکر تقریبا هیچ دردی نداشتی و بی قراری نمی کردی. حالا هم حالت کاملا خوب است. عزیز بابا... آنقدر غرق محبت تو هستم که چیزی برای نوشتن باقی نمیماند. درست است که غریب به 40 روز است که یک خواب ممتد شبانه نداشته ایم، درست است که بزرگ کردن نوزاد بسیار دشوار است، درست است که لحظه به لحظه نگرانت هستیم

اما آنقدر عاشقت هستیم که هیچ چیزی به چشم نمی آید

دوستت دارم پسر زیبایم

+ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴| 15:57|| |