جان بابا
امشب اولین شبی است که در خانه مان میخوابی
و امشب اولین شبی ست که پیش من میخوابی
و امشب اولین شبی است که من و مادر و تو کنار هم هستیم
نگران همه چیز تو هستم. بند نافت، سرما و گرمایت، شیر خوردن و سینه گرفتنت، خوابیدن و گریه ت، آروغ زدنت، شنوایی سننجیت، همه چیز همه چیز
جان بابا تمام مسیر بیمارستان به قم را با این که هم آرام آمدم و هم چندین بار نگه داشتیم تا مادرت سرویس بهداشتی برود و دو برابر حد معمول طول کشید، تو خوابیدی. گمان میکنم برای این بیدار نشدی که مارا در آن شرایط سخت و در ماشین، اذیت نکنی
نگران مادرت هم هستم. این که افسردگی بعد زایمان نگیرد، این که گمان نکند تورا بیشتر از او دوست دارم، این که زخمش عفونت نکند، این که دارو هایش را به موقع بزنم و شیافش را به موقع بگذارم.
زندگی من
آیین من
به زندگی مان خوش آمدی. چند روز اول دنیا آمدن لطیف و کوچک و آسیب پذیری. خدا کند زودتر این ایام بگذرد تا خیالم راحت شود
راستی یک چیزی که شاید باید در یادداشت شماره یک می گفتم:
اگر روزی برایت سوال شد چه شد تورا به دنیا اوردیم، بدان که من و مادرت با هم تصمیم گرفتیم بچه دار شویم. مدتی قبل از بارداری آزمایش های بیش از بارداری و داروهای لازم و پیگیری های مربوطه را انجام دادیم. هر دو خواستیم پدر و مادر شویم. نه برای این که فکر کنی زندگی مان در مرحله بدی بوده و با آمدن فرزند خواستیم زخم ها را التیام دهیم. نه ابدا
اتفاقا همه چیز خوب بود. ما تصمیم گرفتیم تو بیایی چون فکر کردیم می توانیم زندگی نسبتا خوبی برای کس دیگری هم فراهم کنیم. بزرگتر که شدی و ازدواج کردی متوجه خواهی شد به مرحله ای از زندگی میذسی که نیاز داری بچه دار شوی. وقتش است. اما این لزوما مجوز والد شدن نیست. باید خودت را آماده کنی، روحی، روانی، خانوادگی، فکری، مالی، اجتماعی و...
وبعدا که ازدواج کردی بدان که حداقل ۳ـ۴ سال از زمانی که زیر یک سقف رفتید (نهنامزدی و عقد) تا بچه دار شدن فاصله بیانداز ومهلت بده.
این زمان واقعا نیاز است. به خاطر همه آنچه گفتم