سلام جان بابا
اگر این روزها کمتر می نویسم به این معنی نیست که کم تر به فکر تو هستم. بر عکس تمام لحظات زندگی من و مامان تویی. این روزها خیلی بیشتر به مامان رسیدگی میکنم تا هم خودش قوت داشته باشد و هم تو خوب وزن بگیری. گویا هفته های آخر برای وزن گیری تو بسیار مهم است.
خلاصه اینکه هر روز تلاش میکنم غذاهای پر پروتئین آماده کنم و کربوهیدرات ها را کم کنم. آب میوه بگیرم. میان وعده درست کنم و امثالهم. البته مادر هنوز صبح ها استفراغ میکند و درد پهلو را هم که دارد. اما به غذا افتادنش بهتر شده است.
شب ها سه ساعت فرصت میکنم و تمرین نمایش جدیدم را جلو می برم. خدارا شکر روال خوبی دارد.
اما از اوضاع روحی ام بگویم، راستش از آمدنت و فرایند به دنیا آوردند مضطربم. این اضطراب را به هیچ وجه به مامان منتقل نمی کنم. او که آشوب است چرا که درد و رنج اصلی را او تحمل خواهد کرد. اما من هم از رنج کشیدنش رنج می کشم. با همه این ها در این روزهای آخر هر دومان ذوق بی حدی از دیدارت داریم. بیایی و تورا به آغوش بکشیم. آیین بابا